هذیان های یک تبریزی تب کرده

سوسکی که نماینده ی خدا بود
نویسنده : مریم علوی میلانی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

نصفه شب بود با خودم فکر میکردم چه میشه الان یه زلزله ی بزرگ بیاد؟ تو همون لحظه صدای خش خش اومد از اتاق فکر کردم خونه داره میلرزه کپ کردم چراغو
روشن  کردم چیزی نبود و صدا هم قطع شد دوباره چراغو خاموش کردم و صدا شدید تر شد خشکم زده بود سرجام از ترس داشتم میلرزیدم. تنها ترین کاری که تونستم بکنم صدا زدن  برادرم بود و و با ترس و لرز روشن کردن چراغ . به محض اینکه چراغ روشن شد دیدم یه سوسک نسبتا بزرگ داره روکاغد پوستی های گوشه ی اتاقم قدم میزنه بعد از اینکه برادرم به حسابش رسید به خودم گفتم این یه پیام از طرف خدا بود که بچه جون !! وقتی از یه سوسک اینجوری میترسی بیخود میکنی ازم زلزله میخوای !! بعضی وقتا آمادگی یه اتفاق کوچیک رو هم نداریم و فقط به خدا اصرار میکنیم که اتفاق بزرگ و مهیج برامون بیافته اینه حکمت خدا
 
با اتفاقی که این روزها برام افتاده فکر میکنم این یه نشونه بود برام برای درک شیطونی های خدا ! و تحمل بیشتر
 
 

 
 
آسمانی ها
نویسنده : مریم علوی میلانی - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠
 

ما ماندیم و گلهای  دلتنگ خانه ات .....

پدربزرگ هایم به هم رسیدند .در عرض یک  سال و نیم سایه های بالا سرمون رو از دست دادیم ... 


 
 
نادر ، سیمین ، موش و من
نویسنده : مریم علوی میلانی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
 

١_ ٨٩ رو دوست داشتم اتفاق های مهم و عجیبی برام افتاد که دوست داشتنی بودند . ولی از پایانش هم ناراحت نشدم چون حس میکنم 90 سال بهتری میشه . تولدش رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم

2_ اولین فیلمی که سال رو با دیدن اون شروع کردم جدایی نادر از سیمین بود که به لطف موش های ریز و دوست داشتنی که تو سالن سینما زیر پامون جنب و جوش میکردن نتونستم خوب حواسمو بهش جلب کنم . اما مثل تمام کارهای آقای فرهادی و بازیگران هنرمندش  عالی بود و از همینجا دیدن اون رو به همه توصیه میکنم و امیدوارم با وجود چنین آثاری ، تولید فیلم هایی مثل اخراجی ها متوقف بشه و سطح سلیقه بیننده ها بالا بره .

3 _ این ترانه هیچ ربطی به حال و هوای خوب این روزهام نداره


علاقه هامون زیر سکوته ، نمیرسه باز به هم صدامون

دوباره یلدای فاصله ست و ، دوباره سرده حال و هوامون

اون ور دنیا تو دلخور از من ، سیاهه لحظه به رنگ تلفن

من و زمستون این ور گریه ، تو انتظار یه زنگ تلفن

......

 


 
 
سبز .. سیاه
نویسنده : مریم علوی میلانی - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
 

1_  عطر حضور

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من، نه اینکه مرا شعر ِ تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من، حقیقت ِ یک ماجرا کم است
تا این غزل، شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی ِ خواب ها کم است
خون هرآن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بـهــــــا کم است؟
                                         استاد محمد علی بهمنی
 

2_ روزهای دوست داشتنی و عجیبی دارم ! روزهایی که با شعر و برف و کار و خاطره ی سه شنبه ها و دانشجو شدن دوباره ام به من ثابت میکنه هنوز زندگی ادامه داره و باید ساخت ...

3 _ دیدن فیلم طلا و مس رو به تمام اون ها که ادعای عشق دارند توصیه میکنم 

 

 

 

4_ سبز ... سیاه ....

چه فرقی میکند؟؟

وقتی تو نیستی

تمام جهانیان

برای من دیکتاتورند ..

.مریم : دی ماه 89 ............

 



 
 
ماه غریبی ست دی
نویسنده : مریم علوی میلانی - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩
 

تولدت ... تولدم ... تولد تنهائیمان مبارک رویای سبز دی ماهی من

*******

ماه غریبی ست دی !

که مظلومانه در آغوش تو

مرا زائید

به اعتماد مردانگی شعر های زمستانی ات

دریغ !

به فال یلدایی اش هم نخواند

که سایه ات آب خواهد شد

به هرم کلامی از دومین فصل

و دخترک پنجمین روز عشق بازی اش

کرختی زمانه را

تاب نخواهد آورد

*****

 


 
 
← صفحه بعد