هذیان های یک تبریزی تب کرده

دل گمراه من چه خواهد کرد ؟؟
نویسنده : مریم علوی میلانی - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦
 

به نام خدا

دل گمراه من چه خواهد کرد

با بهاری که می رسد از راه ؟

یا نیازی که رنگ می گیرد

در تن شاخه های خشک و سیاه

لب من از ترانه می سوزد

سینه ام عاشقانه میسوزد

پوستم می شکافد از هیجان

پیکرم از جوانه می سوزد

....ای بهار ای بهار افسونگر

 من سراپا خیال او شده ام

در جنون تو رفته ام از خویش

شعر و فریاد و آرزو شده ام

می خزم همچو مار تبداری

بر علف های خیس تازه ی سرد

آه با این خروش و این طغیان

دل گمراه من چه خواهد کرد؟ 

فروغ   

در این سکوت بی نوا ، تو یک بغل ترانه ای

 و واژه واژه خط به خط  ، تو یک غزل ، ترانه ای

 سرودن نگاه تو ، نگو تمام میشود

نگو که شاعرت منم ، تو از ازل ترانه ای 

   چند روز پیش داشتم دفتر شعر قدیمی ام را ورق میزدم که چشمم افتاد به این ترانه ی دو بیتی که چهار سال پیش نوشته بودم و با اینکه گفته بودند ادامه اش دهم ولی هنوز هم همان طور مانده است :

چه خوبه رو دیوارا رنگ رفاقت بزنیم

 روی کفش دلمون واکس صداقت بزنیم

چه خوبه با سنگ شادی بکوبیم رو سر غم

عکس عبرت رو دیوار  ، کنار ساعت بزنیم...

...و اما این روزها عجیب دلتنگ شده ام دلتنگ عصر سه شنبه ها ، چهارراه شریعتی ، کتابخانه ی شهید مطهری ، کانون شاعران و نویسندگان استان و... آن صندلی چوبی اولین ردیف اتاقک شعر خوانی مان !!و استاد مهرنگ مهربانم که دست نوشته هایش هنوز هم دیوار اتاقم را زنده نگه داشته است و صدایش  که این کلاس طراحی لعنتی ام مانع شنیدنش میشود.شاید این شعر کمی خصوصی باشد ولی اینجا می نویسمش چون می دانم او ( مهر ترین مرد کلام ) گهگاهی به یاد این دخترک سر به هوای کلاسش می افتد و یادگاری برایش می نویسد.این روز ها سه شنبه ها را بیشتر دلتنگ میشوم استاد !!!! .........................................................

 مستقیم نه !

 کمی به سمت سه شنبه ها

شکسته میشوم

 روی سجاده ی شعر های خاکی ام

که انگشتان آلوده به قلم دختر ترانه ها

 به تار و پود نیمکت اولین ردیف اتاقک شعر های شعر !

وصله زده

مستقیم نه !

کمی به سمت صندلی صورتی کنار «مهر»

که شاعرم میکند

شکسته میشوم

روبروی مقدس واژه ای به نام « تو»

و بوسه می زنم به گونه ی عصر سه شنبه ای

که فرزند آن ستاره ی بیدار را

حقیقت رویای مرده ام کرده است

*

و ما و برگ های رنگین دفترانمان

قنوت کرده ایم پشت سرت

که ایستاده ای

به حرمت سه شنبه ها

تا سپید شویم

سپید !

به سان عشق...

شعر...

و تو !

مهر ترین مرد کلام.... 

راستی دوستان ! تا یادم نرفته 

.......... بهارتان مبارک .............

  Free Image Hosting At Image Hosting

 این هم تابلویی که به تازگی برای بهار و کودکان عزیز کار کردم چون امکان اسکن نبود با این کیفیت گذاشتم .