هذیان های یک تبریزی تب کرده

سبز .. سیاه
نویسنده : مریم علوی میلانی - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
 

1_  عطر حضور

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من، نه اینکه مرا شعر ِ تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من، حقیقت ِ یک ماجرا کم است
تا این غزل، شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی ِ خواب ها کم است
خون هرآن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بـهــــــا کم است؟
                                         استاد محمد علی بهمنی
 

2_ روزهای دوست داشتنی و عجیبی دارم ! روزهایی که با شعر و برف و کار و خاطره ی سه شنبه ها و دانشجو شدن دوباره ام به من ثابت میکنه هنوز زندگی ادامه داره و باید ساخت ...

3 _ دیدن فیلم طلا و مس رو به تمام اون ها که ادعای عشق دارند توصیه میکنم 

 

 

 

4_ سبز ... سیاه ....

چه فرقی میکند؟؟

وقتی تو نیستی

تمام جهانیان

برای من دیکتاتورند ..

.مریم : دی ماه 89 ............